|
|
|
|
|
در اولين نوشته وبلاگ (در باره ما) قول داديم كه بخشى از كار وبلاگ به مصاحبه و پاى صحبت نشستن رهبران و چهره هاى كمونيستى منطقه (ژاورود و كلاترزان) اختصاص خواهد داشت، گفتيم كه از نزديك و خصوصى و همچنين در مورد مسايل گوناگون با آنها گفتگو خواهیم داشت و ......... براى مصاحبه اول سراغ رفيق غفار غلام ويسى، يكى از رهبران سرشناس كمونيستى و محبوب مردم منطقه رفتيم، و انچه ميايد مصاحبه كوتاهى است كه با ايشان ترتيب داده ايم. :اسم و اسم خانوادگى و محل تولد؟ من غفار غلامويسي هستم و محل تولدم بيساران يكي از دهات منطقه ژاورود مريوان ميباشد من تحصيلاتم را تا كلاس چهارم ابتدايي در بيساران و بقيه تحصيلاتم را تا گرفتن ديپلم در شهر سنندج بپايان رسانده ام ٢-قبل از پیوستنت به مبارزه سیاسى چه کار مى کردید؟ من بعد از گرفتن دپپلم بخدمت سربازي رفتم و بمدت دوسال بعنوان سپاهي دانش در منطقه سراب آذربايجان سپري نمودم ٬ بعد از اتمام خدمت سربازي در اداره آموزش مريوان بعنوان آموزگار رسمي استخدام شدم و در روستاهاي آويهنگ ٬ خانقاه حسن قادر ٬ بيساران و روستاي چور مريوان بمدت هشت سال معلم دبستانهاي ابتدايي بودم ٣- از کى مبارزه سیاسى را شروع کرده اید؟ من از سال ١٣٥٦ فعاليت سياسي خودم را شروع كردم ابتدا با محفل رفقاي جانباخته دكتر فتح الله لطف الله نژاديان و ايوب نبوي آشنا شدم و بعدا در سال ١٣٥٧ با محفل ١١ نفري رفيق جانباخته فواد مصطفي سلطاني كار ميكردم كه همزمان بود با قيام ١٣٥٧ در ايران از اين تاريخ فعاليت سازمان يافته من شروع شد ٤- فعالیت های سیاسیت با کدام جریانات سیاسى بوده و حوزه فعالیت کجا و چه مسئولیت هایى داشته اید؟ من در جريان فعاليت سازمان يافته ام با محفل رفيق فواد عملا با كومه له كه تا جانباختن رفيق محمد حسين كريمي اعلام موجوديت نكرده بود كار ميكردم اين محفل در جريان قيام١٣٥٧ همراه با ديگر انقلابيون شهر مريوان رهبري مبارزات مردم مريوان و حومه را عليه رژيم پهلوي هدايت ميكردند من در اكثر فعاليت هاي محفل از جمله جامعه معلمان مريوان پيشبرد امورات شهر خنثي كردن توطيه مالكين و مرتجعين مكتب قرآن و قياده موقت فعال بوده و سپس در هسته اتحاديه دهقانان مريوان در بخش تداركات پشت جبهه كار ميكردم كه بيشتر در مريوان فعال بود ٠ در جريان كوچ مردم شهر مريوان در امور حفاظتي شهر در گروه هاي حفاظتي كه پاسداري از شهر را در جريان تخليه شهر از طرف مردم زير نظر ستاد حفاظتي شهر مريوان توسط اتحاديه دهقانان مريوان انجام ميشد فعالانه دخالت ميكردم قبل از حمله جمهوري اسلامي به شهر مريوان در تابستان ١٣٥٨ جهت ملاقات خانواده ام به منطقه ژاورود بر گشتم ٠ در آن زمان كومه له در منطقه مريوان شروع به خلع سلاح پايگاه ها ي جمهوري اسلامي نموده بود من قبل از وارد شدن پيشمرگان كومه له بشهر مريوان دوباره به آنها ملحق شدم زماني كه در شهر مريوان بودم بيشتر در ستاد حفاظتي شهر تحت رهبري كومه له كار ميكردم سپس از طرف كومه له مأموريت يافتم در روستاي بيساران دفتر هواداران كومه له را همراه رفقاي جانباخته توفيق الياسي و علي قطبي داير كنم اين دفتر بعدا تبديل به مركز امورات كومه له در بخشي از منطقه ژاورود شد ٠ من تا اوايل پاييز ١٣٥٩ در بيساران فعليت هاي كومه له را پيش ميبردم از فعاليتهايي كه مقر كومه له در بيساران انجام ميداد انجام گشت هاي سياسي تبليغي بود كه در روستاهاي آويهنگ٬ نجي سفيدبن٬ ويسر٬ هويه٬ سرهويه ٬ هرسين خواشت ٬ ژان ٬ نسنار بوريدر ٬ چشميدر و پايگلان انجام ميداديم من مسؤليت سياسي تبلغي واحد و رفيق توفيق الياسي مسؤليت نظامي واحد را عهده دار بود ٠ پاييز ١٣٥٩ كومه له جهت مقابله و پاكسازي نيروي مرتجع و باندسياهي سپاه رزگاري در روستاي پايگلان مقر داير كرد من مسؤليت سياسي يك واحد را عهده دار بودم اوايل بهار ١٣٦٠ واحد ما مًِآموريت يافت كه جهت كمك بواحد هاي مكريان جهت مقابله با توطۀ حزب دموكرات راهي آن منطقه شود بعدا واحد ما دستور گرفت جهت حفاظت مركزيت كومه له در منطقه بوكان بماند من تا بهار سال ١٣٦٢ در جوار مركزيت كومه له همراه واحدم ماندم در آنجا مسؤليت سياسي مقر هاي علم آباد ٬ سلامت و خانقاه را عهده دار بودم ٠ بهار ١٣٦٢ راهي منطقه جنوب كردستان شدم و مسؤليت سياسي يكدسته از رفقاي پيشمرگ پل شهيدان ژاورود از گردان آريز را عهده دار شدم بعدا مسؤل سياسي پل شهيدان ژاورود را بمن واگذار كردند در آن زمان اين واحد در مناطق مختلف ژاورود و كلاترزان كه هنوز از طرف رژيم جمهوري اسلامي اشغال نشده بود فعاليت سياسي تبليغي و نظامي داشت ٠ واحد ما علاوه بر در گيري هاي ناخواسته از طرف حزب دمكرات كردستان ايران در گرفتن پايگاه ها و مقرات نيروهاي جمهوري اسلامي و جلوگيري از هجوم جمهوري اسلامي به مناطق آزاد فعالانه شركت ميكرد ٠ من در ادامه فعاليت سياسي ام مسؤليت دسته سازمانده منطقه ژاورود و كلاترزان را عهده دار شدم وتا سال ١٣٦٧ اين مسؤليت را عهده دار بودم سال ١٣٦٥ عضو انتخابي كميته ناحيه سنندج شدم و تا سال ١٣٦٨ عضو كميته ناحيه سنندج بودم و در جريان اختلافات درون حزب كمونيست ايران طرفدار جريان چپ و كمو نيزم كارگري بودم و مسؤليت سياسي تيپ ناحيه سنندج از طرف جريان چپ را عهده دار شدم آخرين مسؤليت من در حزب كمونيست ايران مسؤليت مركز هدايت كومه له بود من اين مسؤليت را تا هنگام جداييم از حزب كمونيست ايران و آمدنم به خارج عهده دار بودم ٠ علت جدايي من از حزب كمونيست ايران و كومه له اين بود من عميقا با نگرش حاكم بر كومه له و خط فكري حاكم بر رهبري آن احساس اختلاف ميكردم و خط فكري و معتقدات خودم را در جريان كمونيزم كارگري ميافتم بنا بر اين بدون ابهام يكي از فعالين هوادار اين جريان بودم و هستم ٠ ٥ - در حال حاضر کجا زندگى مى کنید و چه فعالیت هایى دارید؟ من در جريان انتقالم به كشور نروژ بلافاصله بكمك رفقاي ديگر و با هماهنگي با رهبري آن وقت حزب كمونيست كارگري مسؤليت سازمانيابي و راه اندازي واحد حزب در نروژ را بعهده گرفتم سپس بعنوان كادر حزب در پيشبرد امورات حزب كوشيدم در حزب كمونيست كارگري مسؤليت هاي مختلفي را داشته ام از جمله مسؤل تشكيلات نروژ ٬ عضو كميته نروژ ٬ عضو كميته كردستان حزب و مسؤليت تشكل پناهندگي در نروژ ٠ متأسفانه بعد از مرگ منصور حكمت جريان غير مسؤل و فرقه اي كه در غياب منصور حكمت ميدان را خالي ميديد با استفاده از فرصت پيش آمده آنجنان ضربه اي به حزب منصور حكمت زد كه تا سالها تآثير آن بر جنبش ما باقي خواهد ماند من يكي از مخالفين دو شقه شدن حزب كمونيست كارگري ايران بودم اما بر خلاف ميل من و اكثريت رهبري حزب جريان غير مسؤل و فرقه اي شرايطي را فراهم كرد كه عملا حزب را دو شقه نمود اين جريان ضد خط منصور حكمت چنان ضربه اي را به جنبش كمونيزم كارگري وارد آورد كه عوارض آن سالهاي سال بر جنبش ما سنگيني خواهد كرد ٠ از تاريخ مقطع دو شقه شدن حزب كمونيزم كارگري من با حزب حكمتيست كار ميكنم و معتقد هستم فعلا در حال حاظر اين حزب پيشبرنده خط منصور حكمت است آدمهايي كه در رهبري اين حزب و كادر استخواني اين حزب را تشكيل ميدهند كساني هستند كه در طول تاريخ زندگي سياسي خود نشان داده اند كه تنها كمونيزم دخالتگر كمونيزمي كه همانند يك جنبش اجتماعي امرش رهايي انسان است و خواهان گرفتن قدرت و بر پايي جامعه آزاد و برابر بدور از هر گونه ستم اجتماعي ٬ اقتصادي و سياسي كه رهايي كامل انسان را امر خود ميداند عزم جزم كرده اند كه پيشبرنده سنت منصورحكمت باشند ٠ من شخصا افتخار ميكنم كه بااينگونه همرزماني هستم كه نتنها در جامعه كردستان شناخته شده هستند بلكه رهبران جنبش كمونيستي در ايران ميباشند ٠ من در حزب حكمتيست مسؤليت هاي مختلف دارم عضو كميته نروژ ٬ مسؤل سازمان سراسري پناهندگان ايراني واحد نروژ ٬ عضو كميته كردستان اين حزب ٬ عضو كميته سنندج و عضو مشاور كميته مركزي حزب حكمتيست
٦- چه پیامى برای کسانیکه تو را از نزدیک مى شناسند و سالها در میان اأنها بوده اید دارید؟ پيامم براي دوستانيكه من را ميشناسند اين است دوستان عزيز اولا به حزب حكمتيست بپيونديد تلاش كنيد به اسناد اين حزب دسترسي پيدا كنيد اين حزب عزم جزم كرده است كه با سازمان دادن مردم در محل كار و زندگي خود گارد آزادي را سازمان دهد تا از خوابي كه آمريكاي قلدر و دستجات رنگارنگ قومپرست براي جامعه ايران به بهانۀ اتمي شدن حكومت ايران ديده اند كه همانا سناريوي سياه و از همپاشيدگي كليه سيستم مدني آن جامعه ميباشد از حرمت انسان و مدنيت آن جامعه دفاع كنند و قلم پاي هر ناسوناليست و قوم پرستي را كه ميخواهد دست از پا خطا كند و شيرازه مدنيت جامعه را از هم بپاشد بشكنند ٠ دوستان عزيز بودن و متشكل شدن در چنين حزبي كه اين وظايف انساني را در پيش دارد امر هر كسي است كه قلبش براي رهايي انسان مي تپد از شما كه من را ميشناسيد و بمن اعتماد ميكنيد خواهانم دسته جمعي به اين حزب بپيونديد گروه هاي گارد آزادي را تشكيل دهيد بكوشيد اسلحه گير بياوريد و خود را براي مقابله با سناريوي سياه تحت رهبري فرماندهي گارد آزادي آماده نماييد ٠ دوستان من آماده تماس با شما هستم اين آي دي مسنجر من است كه ميتوانيد با من تماس بگيريد ggholamveysi اين هم شماره تلفن من است 0047 40851738 اين هم ميل من است ghafar-gh@chello.no دوستان هر وسيله اي كه برايتان راحت تر است با من تماس بگيريد خودتان انتخاب كنيد ٠ با آرزوي جامعه اي كه انسان در آن برهايي كامل دست يافته باشد زنده باد منصورحكمت و جنبش كمونيزم كارگري زنده باد حزب حكمتيست |
||
|
|
|
|
|
مردم منطقه كوماسى و كلاترزان روز جمعه ۱۸ فروردين يكى از چهره هاى محبوب و دوست داشتنى، مبارز و رزمنده و يكى ديگر از ياران پيشرو خود در امر مبارزه بر عليه بيدادگرى را از دست دادند، باقر پيرخضرانييان عزيز براى هميشه از ميان ما رفت. باقر پيرخضرانييان از پيش گامان مبارزه بر عليه حاكميت رژيم اسلامى در منطقه بود و در اين راه همانند ديگر مبارزان انقلابى متحمل مسائب زيادى از طرف جمهورى اسلامى شد. مرگ باقر پيرخضرانييان براى مردم منطقه و همه انسانهاى مبارزى كه او را از دور و نزديك ميشناختند ضايعه اى دردناك و جبران ناپزير است و جاى خاليش در لحظه به لحظه مبارزاتمان در راه رهايى انسان حتى يك لحظه هم فراموش شدنى نيست. افق روشن از طرف خود و هكاران وبلاگ: به خانواده و دوستداران باقر خضرانييان عزيز تسليت ميگوید. گرامى باد ياد و خاطره باقر خضرانييان چهره عزيز و محبوبمان. |
||
|
|
|
|
|
اين كه زندان است نه دانشگاه! در جريان اتش سوزى در خوابگاه دانشجويى دخترانه "شهدا"ى دانشگاه اصفهان كه شب پنجشنبه 24/1/1385 رخ داد. طبق گذارش رسانه هاى داخلى و بنا به گفته مسئولين بيمارستان"اازهرا" در دست كم ۸۰ دانشجو مصدوم شدند. رقم ۸۰ نفره مصدومين را ادم وقتى ميبيند با خود فكر ميكند، كه بايد آتش سوزى مهيبى رخ داده باشد و گرنه اين همه انسان را تازه آن هم ساعت ۹ شب كه تقريبا كمتر كسى در خواب بوده، و حد اقل بدون وارد شدن شكى كه ديدن صحنه اتش سوزى بعد از بيدارى از خواب، انسان را زياده از حد معمول در نشان دادن عكس العمل و چاره جويى زمينگير ميكند، امكان عكس العمل فورى و تصميم به خارج شدن از محوطه اتش سوزى و نجات خود را داشته اند چگونه به كام خود فرو ميبرد؟.. آره حدستان درست است! باز جداسازى دختر و پسر و هراس از اختلات انها با هم مسبب بالا رفتن عدد مصدومين است و نه چيز ديگرى. به اين بخش از گذارش سايت اينترنتى بازتاب توجه كنيد: (دانشجويان پسر پس از رسيدن به محل حادثه، با شكستن درهاي اضطراري كه قفل بود، وارد ساختمان شدند و با واكنش سريع، امكان تخليه ساختمانها و خروج دانشجويان حاضر در خوابگاه را فراهم كردند " علت آتشسوزي در خوابگاه دختران دانشگاه اصفهان" بر گرفته از سايت بازتاب). خيلى ساده اگر درهاى اظطرارى را نمى بستند قطعا يك نفر هم دچار مصدوميت نمى گشت، اصلا مگر ايجاد در اظطرارى در ساختمان فلسفه اى ديگر بجز استفاده از آن در حالات اظطرارى دارد كه ان را مهر و موم كنند؟ مگر دانشگاه زندان است که سوراخ سمبه هايش را مصدود كرده اند؟ مگر اتش نشانى مشهور رژيم با دير رسيدن هايش به محل اتش سوزى سالانه مسبب فاجعه هاى كمى ميشود كه راه نجات مردم از اتش سوزى را هم ميبندند؟( در حالي كه به گفته يكي از دانشجويان، ورود نيروهاي امدادي و آتشنشاني با تأخير بيست دقيقهاي همراه بود، "همان منبع") مسبب رويداد اخير دانشگاه دخترانه اصفهان نيز همانند اتش سوزيهايى كه سالانه به دليل عدم وجود امكانات ايمنى در محل كار، مدرسه، دانشگاه، خانه و محل زندگى مردم تعداد زيادى را به كام خود فرو ميبرد و فاجعه مى افريند، تنها و تنها جمهورى اسلامى است، اپارتايد جنسى و حاكميت قوانين ضد انسانى بر جامعه، اينبار زياده بر لامبالاتى رژيم در قبال امنيت زندگى مردم، دليل اصلى مصدوميت ۸۰ انسان در جريان اتش سوزى اى كه ميشد از مصدوميت حتى يك نفر هم جلو گیرى کرد است. واقعيت اين است كه اپارتايد جنسى در جامعه تنها دامنگير زنان نميشود، اين را ديگر هر كودكى در كوچه هنگام بازى با دوستانش، در خيابان و پارك و در مدرسه، و در هر لحظه اى از زندگيش، سنگينى،دست و پا گیر بودن، و نا مأنوس بودنش با همه گوشه زواياى زندگى انسان را احساس ميكند و عذابش ميدهد. رفع اپارتايد جنسى بايد مسئله هر انسان برابرى طلبى در جامعه باشد. هر چند خوشبختانه مشخصا در چند سال اخير شاهد رشد چشمگير مبارزات برابرى طلبانه در جامعه بوده ايم و موفقيتها يى نيز در به عقب نشاندن رژيم به دست امده، كه براى نمونه ميتوان به ۸ ماس هاى باشكوه و اعتراضات وسيع دانشجويان در دانشگاه هاى گوناگون بر عليه جداسازى و....... اشاره كرد، كه نمايانگر روشن خواست و ارزوهاى انسانى ميليونها انسان در ان جامعه است. اما اين هنوز كافى نيست، ما هنوز با قدرت واقعقى خود به ميدان نيامده ايم، هنوز اعتراضات مشخص ما جواب شايسته خود را از طرف بقيه هم سرنوشتهاى خودمان نميگيرد، هنوز كمترين مورد اعتراضى سراسرى را ميتوان يافت، هنوز سازمانيافته و متشكل نيستيم، هنوز و هنوز............. براى نمونه در اعتراض به همين مورد مشخص ميبايست دست به يك اعتراض وسيع و سراسرى ميزديم و خواستار رفع جداسازى دختر و پسر در دانشگاه ها مى شديم و به تبديل نمودن دانشگاه به زندان اعتراض ميكرديم و.............. ما براى كسب حقوق انسانى و پايمال شده خودمان بايد لحظه اى به رژيم امان ندهيم، بايد سنگر به سنگر جمهورى اسلامى را عقب برانيم، و نهايتا براى هميشه به زباله دان تاريخش بيندازيم. براى تحقق اين امر بايد به قدرت و نيروى خود اعتماد داشته باشيم و با اتكا به اين قدرت و نيرو به ميدان بياييم. اين تنها راه و پيش شرط عبور از رژيم اپارتايد جنسى و تحقق دنيايى عارى از تبعيض و نابرابريست. |
||