تبليغاتX
افق روشن
به شما خوش آمد ميگويد.
تشکر و قدردانى

روز چهار شنبه ٣١ ماه مه قلب برادر و رفیق عزیزم عطا در سن ٣٩ سالگى در اثر سکته قلبى در شهر دماوند در شمال ایران برای همیشه از تپش افتاد. عطا انسانى شریف و دوست داشتنى بود ، یارو همدرد همکارانش در شرایط سخت بود ، صمیمیت ، از خود گذشتگى و دلسوزی عطا برای طیف وسیعى از کارگران فصلى ، مردم دماوند ، سنندج و روستاهای اطراف از جمله روستای زادگاهش آویهنگ فراموش نشدنى است ٠

 عطا عزیزم باره ها مورد شکنجه و آذار و زندانى رژیم جنایتکار اسلامى قرار گرفت . به مدت ٨ سال به شیراز تبعید شد و محرومیت اجتماعى گرفت ٠ تبعیدیش را با پرداخت جریمه نقدی به اتمام رساند و برای امرار معاش خود و خانواده اش در شهر دماوند مثل کارگر جوشکار ماندگار شد ٠ متأسفانه روز چهار شنبه ٣١ ماه مه قلب برادر عزیزم این انسان شریف برای همیشه از تپش افتاد ٠ هزاران نفر از کارگران فصلى، مردم دماوند و منطقه جنازه او را تا روستای آویهنگ همراهى کردند٠ در مراسم خاکسپاریش بیش از ٤ هزار نفر شرکت کرده اند٠ در چند روز گذشته صدها دوست و همرزم عزیزم از ایران ، آمریکا، کانادا، استرالیا، آلمان ، ترکیه ، عراق ، فنلاند، سوئد ، نروژ و دانمارک که از مرگ برادر و رفیق عزیزم عطا مطلع شده اند حضوری ، تلفنى با من و خانواده ام در سوئد و ایران ابراز همدردی کرده اند ٠ مرگ عطا برای ما سخت و دردناک بود ٠ بدون این همه دلسوزی ، صمیمیت ، و ابراز عمیق همدردی شما عزیزان تحمل مرگ عطا واقعأ دشوار بود ٠ از همینجا از طرف خودم و خانواده ام از همه شما عزیزان بخصوص کارگران فصلى دماوند و مردم شریف روستای آویهنگ تشکر و قدردانى مى کنم

گرامى باد یاد برادر عزیزم عطا

با احترام

مختار محمدی

+ نوشته شده در  Tue 6 Jun 2006ساعت 7:35  توسط افق روشن  | 

روز جمعه ١٢ مه ۸۵ فرزان محمدی در حين انجام کار (فروش توت فرنگی) در جاده سنندج کامياران در يک حادثه رانندگی به شدت زخمی و بعد از چند ساعت دست و پنجه نرم کردن با مرگ و علی رغم تلاش زياد پزشکان متاسفانه قلب کوچک اين کارگر خرد سال برای هميشه از حرکت باز ايستاد٠
ماجرا از اين قرار بوده است، فرزان به علت تنگدستی خانواده  مجبور بوده به همراه ديگراعضای خانواده تن به کار طاقت فرسا دهد٠ فرزان هم مانند ديگر فرزان ها روزهای جمعه به جای تفريح  و لذت بردن از روز تعطيل ساعتها سر جاده سنندج، کامياران مجبور به فروش توت فرنگی بوده است. فرزان به همراه يکی از برادرانش مشغول کارش بوده  که  ناگهان خودروی او را زير می گيرد. متاسفانه فرزان براثر اين حادثه جانش را از دست می دهد٠ نظم موجود اجازه نداد فرزان سال اول تحصيليش را به پايان برساند. اين سرنوشت صدها فرزانی است که نظام سرمايه داری در سنين پاين وادار بکارشان می کند٠کار کردن در ورزهای تعطيلی تنها مختص به فرزان نبوده ونيست . هزاران فرزان به جای لذت بردن از زندگی کودکانه شان، بعلت کار در کوره های آجر پزی، کارگاه های قالی بافی، کار در مزارع کشاورزی، نبود امکانات بهداشتی، درمانی، عدم وجود غذای کافی و يا در اثر چنين حوادثی برای هميشه آرزوهای کودکايشان را با خود به گور می برند ٠در اين جهان وارونه روزانه هزاران کودک قربانی ثروت اندوزی سرمايه داران و بقای نظام سرمايه می شوند.
اگر پدر فرزانها کار وامکانات داشتند، زندگی و معيشت خانواده هايشان تامين می بود باز هم چنين حوادثی اتفاق می افتاد؟ در اين نظام وارونه هر روز در گوشه و کنار اين کره خاکی هزاران فرزان قربانی وحشيگری و بربريت مطلق نظام سرمايه می شوند ٠ راه جلوگيری از چنين حوادث ناگواری چيست؟ بدون شک تنها با به زيرکشيدن نظام سرمايه و برپايی دنيايی عاری از ستم، استثمار می شود به اين فجايع دلخراش پايان داد٠
از صميم قلب اين حادثه ناگوار و تکان دهنده را به خانواده و بستگان فرزان، پدرش عطاء و مادرش فرخنده عزيز تسليت می گويم و خود را شريک غم از دست دادن جگر گوششان می دانم . آرزوی سلامتی و يک دنيای بهتر را برايشان دارم.
مختار محمدی ١٣ مه ٢٠٠٦

+ نوشته شده در  Mon 15 May 2006ساعت 14:55  توسط افق روشن  | 

 در اولين نوشته وبلاگ (در باره ما)  قول داديم كه بخشى از كار وبلاگ به مصاحبه و پاى صحبت نشستن
رهبران و چهره هاى كمونيستى منطقه (ژاورود و كلاترزان) اختصاص خواهد داشت، گفتيم كه از نزديك
و خصوصى
و همچنين در مورد مسايل گوناگون با آنها گفتگو خواهیم داشت و ......... 
براى مصاحبه اول سراغ رفيق غفار غلام ويسى، يكى از رهبران سرشناس كمونيستى و  محبوب مردم
منطقه رفتيم، و انچه ميايد مصاحبه كوتاهى است كه با ايشان ترتيب داده ايم.

:اسم و اسم خانوادگى و محل تولد؟

من غفار غلامويسي هستم و محل تولدم بيساران يكي از دهات  منطقه ژاورود مريوان ميباشد من تحصيلاتم را تا كلاس چهارم ابتدايي در بيساران و بقيه تحصيلاتم را تا گرفتن ديپلم در شهر سنندج بپايان رسانده ام

٢-قبل از پیوستنت به مبارزه سیاسى چه کار مى کردید؟

من بعد از گرفتن دپپلم بخدمت سربازي رفتم و بمدت دوسال بعنوان سپاهي دانش در منطقه سراب آذربايجان سپري نمودم ٬ بعد از اتمام خدمت سربازي در اداره آموزش مريوان بعنوان آموزگار رسمي استخدام شدم و در روستاهاي آويهنگ ٬ خانقاه حسن قادر ٬ بيساران و روستاي چور مريوان بمدت هشت سال معلم دبستانهاي ابتدايي بودم   

٣- از کى مبارزه سیاسى را شروع کرده اید؟ من از سال ١٣٥٦ فعاليت سياسي خودم را شروع كردم ابتدا با محفل رفقاي جانباخته دكتر فتح الله لطف الله نژاديان و ايوب نبوي آشنا شدم و بعدا در سال ١٣٥٧ با محفل ١١ نفري رفيق جانباخته فواد مصطفي سلطاني كار ميكردم كه همزمان بود با قيام ١٣٥٧ در ايران از اين تاريخ فعاليت سازمان يافته من شروع شد

٤- فعالیت های سیاسیت با کدام جریانات سیاسى بوده و حوزه فعالیت کجا و چه مسئولیت هایى داشته اید؟ من در جريان فعاليت سازمان يافته ام با محفل رفيق فواد عملا با كومه له كه تا جانباختن رفيق محمد حسين كريمي اعلام موجوديت نكرده بود كار ميكردم اين محفل در جريان قيام١٣٥٧ همراه با ديگر انقلابيون شهر مريوان رهبري مبارزات مردم مريوان و حومه را عليه رژيم پهلوي هدايت ميكردند من در اكثر فعاليت هاي محفل از جمله جامعه معلمان مريوان پيشبرد امورات شهر خنثي كردن توطيه مالكين و مرتجعين مكتب قرآن و قياده موقت فعال بوده و   سپس در هسته اتحاديه دهقانان مريوان در بخش تداركات پشت جبهه كار ميكردم كه بيشتر در مريوان فعال بود ٠ در جريان كوچ مردم شهر مريوان در امور حفاظتي شهر در گروه هاي حفاظتي كه پاسداري از شهر را در جريان تخليه شهر از طرف مردم زير نظر ستاد حفاظتي شهر مريوان توسط اتحاديه دهقانان مريوان انجام ميشد فعالانه دخالت ميكردم قبل از حمله جمهوري اسلامي به شهر مريوان در تابستان   ١٣٥٨ جهت ملاقات خانواده ام به منطقه ژاورود بر گشتم ٠ در آن زمان كومه له در منطقه مريوان شروع به خلع سلاح پايگاه ها ي جمهوري اسلامي نموده بود من قبل از وارد شدن پيشمرگان كومه له بشهر مريوان دوباره به آنها ملحق شدم زماني كه در شهر مريوان بودم بيشتر در ستاد حفاظتي شهر تحت رهبري كومه له كار ميكردم سپس از طرف كومه له مأموريت يافتم در روستاي بيساران دفتر هواداران كومه له را همراه رفقاي جانباخته توفيق الياسي و علي قطبي داير كنم اين دفتر بعدا تبديل به مركز امورات كومه له در بخشي از منطقه ژاورود شد ٠ من تا اوايل پاييز ١٣٥٩ در بيساران فعليت هاي كومه له را پيش ميبردم از فعاليتهايي كه مقر كومه له در بيساران انجام ميداد انجام گشت هاي سياسي تبليغي بود كه در روستاهاي آويهنگ٬ نجي سفيدبن٬ ويسر٬ هويه٬ سرهويه ٬ هرسين خواشت ٬ ژان ٬ نسنار  بوريدر ٬ چشميدر و پايگلان انجام ميداديم من مسؤليت سياسي تبلغي واحد و رفيق توفيق الياسي مسؤليت نظامي واحد را عهده دار بود ٠ پاييز ١٣٥٩ كومه له جهت مقابله و پاكسازي نيروي مرتجع و باندسياهي سپاه رزگاري در روستاي پايگلان مقر داير كرد من مسؤليت سياسي يك واحد را عهده دار بودم اوايل بهار ١٣٦٠ واحد ما مًِآموريت يافت كه جهت كمك  بواحد هاي مكريان جهت مقابله با توطۀ حزب دموكرات راهي آن منطقه شود بعدا واحد ما  دستور گرفت جهت حفاظت مركزيت كومه له در منطقه بوكان بماند من تا بهار سال ١٣٦٢ در جوار مركزيت كومه له همراه واحدم ماندم در آنجا مسؤليت سياسي مقر هاي علم آباد ٬ سلامت و خانقاه را عهده دار بودم ٠ بهار ١٣٦٢ راهي منطقه جنوب كردستان شدم و مسؤليت سياسي يكدسته از رفقاي پيشمرگ پل شهيدان ژاورود از گردان آريز را عهده دار شدم بعدا مسؤل سياسي پل شهيدان ژاورود  را بمن واگذار كردند در آن زمان اين واحد در مناطق مختلف ژاورود و كلاترزان كه هنوز از طرف رژيم جمهوري اسلامي اشغال نشده بود   فعاليت سياسي تبليغي و نظامي داشت ٠ واحد ما علاوه بر در گيري هاي ناخواسته از طرف حزب دمكرات كردستان ايران در گرفتن پايگاه ها و مقرات نيروهاي جمهوري اسلامي و جلوگيري از هجوم جمهوري اسلامي به مناطق آزاد فعالانه شركت ميكرد ٠

من در ادامه فعاليت سياسي ام مسؤليت دسته سازمانده منطقه ژاورود و كلاترزان را عهده دار شدم وتا سال ١٣٦٧ اين مسؤليت را عهده دار بودم سال ١٣٦٥ عضو انتخابي كميته ناحيه سنندج شدم و تا سال ١٣٦٨ عضو كميته ناحيه سنندج بودم  و در جريان اختلافات درون حزب كمونيست ايران طرفدار جريان چپ و كمو نيزم كارگري بودم و مسؤليت  سياسي  تيپ ناحيه سنندج از طرف جريان چپ را عهده دار شدم آخرين مسؤليت من در حزب كمونيست ايران مسؤليت مركز هدايت كومه له بود من اين مسؤليت را تا هنگام جداييم از حزب كمونيست ايران و آمدنم به خارج عهده دار بودم ٠

علت جدايي من از حزب كمونيست ايران و كومه له اين بود من عميقا با نگرش حاكم بر كومه له و خط فكري حاكم بر رهبري آن احساس اختلاف ميكردم و خط فكري و معتقدات خودم را در جريان كمونيزم كارگري ميافتم بنا بر اين بدون ابهام يكي از فعالين هوادار اين جريان بودم و هستم  ٠

٥ - در حال حاضر کجا زندگى مى کنید و چه فعالیت هایى دارید؟ من در جريان انتقالم به كشور نروژ بلافاصله بكمك رفقاي ديگر و با هماهنگي با رهبري آن وقت حزب كمونيست كارگري مسؤليت سازمانيابي و راه اندازي واحد حزب در نروژ را بعهده گرفتم سپس بعنوان كادر حزب در پيشبرد امورات حزب كوشيدم در حزب كمونيست كارگري مسؤليت هاي مختلفي را داشته ام از جمله مسؤل تشكيلات نروژ ٬ عضو كميته نروژ ٬ عضو كميته كردستان حزب و مسؤليت تشكل پناهندگي در نروژ ٠

متأسفانه بعد از مرگ منصور حكمت جريان غير مسؤل و فرقه اي كه در غياب منصور حكمت ميدان را خالي ميديد با استفاده از فرصت پيش آمده آنجنان ضربه اي به حزب منصور حكمت زد كه تا سالها تآثير آن بر جنبش ما باقي خواهد  ماند من يكي از مخالفين دو شقه شدن حزب كمونيست كارگري ايران بودم  اما بر خلاف ميل من و اكثريت رهبري حزب  جريان غير مسؤل و فرقه اي شرايطي را فراهم كرد كه عملا حزب را دو شقه نمود اين جريان ضد خط منصور حكمت چنان ضربه اي را به جنبش كمونيزم كارگري وارد آورد كه عوارض آن سالهاي سال بر جنبش ما سنگيني خواهد كرد ٠

از تاريخ مقطع دو شقه شدن حزب كمونيزم كارگري من با حزب حكمتيست كار ميكنم و معتقد هستم فعلا در حال حاظر اين حزب پيشبرنده خط منصور حكمت است  آدمهايي كه در رهبري اين حزب و كادر استخواني اين حزب را تشكيل ميدهند كساني هستند كه در طول تاريخ زندگي سياسي خود نشان داده اند كه تنها كمونيزم دخالتگر كمونيزمي كه همانند يك جنبش اجتماعي امرش رهايي انسان است و خواهان گرفتن قدرت و بر پايي جامعه آزاد و برابر بدور از هر گونه ستم اجتماعي ٬ اقتصادي و سياسي كه رهايي كامل انسان را امر خود ميداند عزم جزم كرده اند كه پيشبرنده سنت منصورحكمت باشند ٠

من شخصا افتخار ميكنم كه بااينگونه  همرزماني هستم كه  نتنها  در جامعه كردستان شناخته شده هستند بلكه رهبران جنبش كمونيستي در ايران  ميباشند ٠

من در حزب حكمتيست مسؤليت هاي مختلف دارم عضو كميته نروژ ٬ مسؤل سازمان سراسري پناهندگان ايراني واحد نروژ ٬ عضو كميته كردستان اين حزب ٬ عضو كميته سنندج و عضو مشاور كميته مركزي حزب حكمتيست  

 

٦- چه پیامى برای کسانیکه تو را از نزدیک مى شناسند و سالها در میان اأنها بوده اید دارید؟

پيامم براي دوستانيكه من را ميشناسند اين است دوستان عزيز اولا به حزب حكمتيست بپيونديد تلاش كنيد به اسناد اين حزب دسترسي پيدا كنيد  اين حزب عزم جزم كرده است كه با سازمان دادن مردم در محل كار و زندگي خود گارد آزادي را سازمان دهد تا از خوابي كه آمريكاي قلدر و دستجات رنگارنگ قومپرست براي جامعه ايران به بهانۀ اتمي شدن حكومت ايران ديده اند كه همانا سناريوي سياه و از همپاشيدگي كليه سيستم مدني آن جامعه ميباشد از حرمت انسان و مدنيت آن جامعه دفاع كنند و قلم پاي هر ناسوناليست و قوم پرستي را كه ميخواهد دست از پا خطا كند و شيرازه مدنيت جامعه را از هم بپاشد بشكنند ٠

دوستان عزيز بودن و متشكل شدن در چنين حزبي كه اين وظايف انساني را در پيش دارد امر هر كسي است كه قلبش براي رهايي انسان مي تپد از شما كه من را ميشناسيد و بمن اعتماد ميكنيد خواهانم دسته جمعي به اين حزب بپيونديد گروه هاي  گارد آزادي را تشكيل دهيد بكوشيد اسلحه گير بياوريد و خود را براي مقابله با سناريوي سياه تحت رهبري فرماندهي گارد آزادي آماده نماييد ٠

دوستان من آماده تماس با شما هستم اين  آي دي مسنجر من است كه ميتوانيد با من تماس بگيريد ggholamveysi   اين هم شماره تلفن من است 0047 40851738 اين هم ميل من است ghafar-gh@chello.no دوستان هر وسيله اي كه برايتان راحت تر است با من تماس بگيريد خودتان انتخاب كنيد  ٠

با آرزوي جامعه اي كه انسان در آن برهايي كامل دست يافته باشد

زنده باد منصورحكمت و جنبش كمونيزم كارگري

زنده باد حزب حكمتيست

  

 

+ نوشته شده در  Tue 18 Apr 2006ساعت 11:44  توسط افق روشن  | 

مردم منطقه كوماسى و كلاترزان روز جمعه ۱۸ فروردين يكى از چهره هاى محبوب و دوست داشتنى،
مبارز و رزمنده  و يكى ديگر از ياران پيشرو خود در امر مبارزه بر عليه بيدادگرى را از دست دادند، باقر
پيرخضرانييان عزيز براى هميشه از ميان ما رفت.
باقر پيرخضرانييان از  پيش گامان مبارزه بر عليه حاكميت رژيم اسلامى در منطقه بود و در اين راه
همانند ديگر مبارزان انقلابى متحمل مسائب زيادى از طرف جمهورى اسلامى شد.
مرگ باقر پيرخضرانييان براى مردم منطقه و همه انسانهاى مبارزى كه او را از دور و نزديك ميشناختند   
ضايعه اى دردناك و جبران ناپزير است و جاى خاليش در لحظه به لحظه مبارزاتمان در راه رهايى انسان
حتى يك لحظه هم فراموش شدنى نيست.
افق روشن از طرف خود و هكاران وبلاگ: به خانواده و دوستداران باقر خضرانييان عزيز تسليت ميگوید.
گرامى باد ياد و خاطره باقر خضرانييان چهره عزيز و محبوبمان.

+ نوشته شده در  Mon 17 Apr 2006ساعت 17:54  توسط افق روشن  | 

اين كه زندان است نه دانشگاه! 
در جريان اتش سوزى در خوابگاه دانشجويى دخترانه "شهدا"ى دانشگاه اصفهان كه شب پنجشنبه
24/1/1385  رخ داد. طبق گذارش رسانه هاى داخلى و بنا به گفته مسئولين بيمارستان"اازهرا" در
دست كم ۸۰ دانشجو مصدوم شدند.  
رقم ۸۰ نفره مصدومين را ادم وقتى ميبيند با خود فكر ميكند، كه بايد آتش سوزى مهيبى رخ داده
باشد و گرنه اين همه انسان را تازه آن هم ساعت ۹ شب كه تقريبا كمتر كسى در خواب بوده، و
حد اقل بدون وارد شدن شكى كه ديدن صحنه اتش سوزى  بعد از بيدارى از خواب، انسان را زياده از
حد معمول در نشان دادن عكس العمل و چاره جويى زمينگير ميكند، امكان عكس العمل فورى و
تصميم به خارج شدن از محوطه اتش سوزى و نجات خود را داشته اند چگونه به كام خود فرو ميبرد؟..
آره حدستان درست است! باز جداسازى دختر و  پسر و هراس از اختلات انها با هم مسبب بالا رفتن
عدد مصدومين است و نه چيز ديگرى. به اين بخش از  گذارش سايت اينترنتى بازتاب توجه كنيد:
(دانشجويان پسر پس از رسيدن به محل حادثه، با شكستن درهاي اضطراري كه قفل بود، وارد
ساختمان شدند و با واكنش سريع، امكان تخليه ساختمان‌ها و خروج دانشجويان حاضر در خوابگاه را فراهم كردند " علت آتش‌سوزي در خوابگاه دختران دانشگاه اصفهان" بر گرفته از سايت بازتاب).
خيلى ساده اگر درهاى اظطرارى را نمى بستند قطعا يك نفر هم دچار مصدوميت نمى گشت، اصلا مگر
ايجاد در اظطرارى در ساختمان فلسفه اى ديگر بجز استفاده از آن در حالات اظطرارى دارد كه ان را
مهر و موم كنند؟ مگر دانشگاه زندان است که سوراخ سمبه هايش را مصدود كرده اند؟ مگر اتش نشانى مشهور رژيم با دير رسيدن هايش به محل اتش سوزى سالانه
مسبب فاجعه هاى كمى ميشود كه راه نجات مردم از اتش سوزى را هم ميبندند؟( در حالي كه
به گفته يكي از دانشجويان، ورود نيروهاي امدادي و آتش‌نشاني با تأخير بيست دقيقه‌اي همراه بود،
"همان منبع")
 مسبب رويداد اخير دانشگاه دخترانه اصفهان نيز همانند اتش سوزيهايى كه سالانه به دليل عدم وجود 
امكانات ايمنى در محل كار، مدرسه، دانشگاه، خانه و محل زندگى مردم تعداد زيادى را به كام خود
فرو ميبرد و فاجعه مى افريند، تنها و تنها جمهورى اسلامى است،  
اپارتايد جنسى و حاكميت قوانين ضد انسانى بر جامعه، اينبار زياده بر لامبالاتى رژيم در قبال امنيت
زندگى مردم، دليل اصلى مصدوميت ۸۰ انسان در جريان اتش سوزى اى كه ميشد از مصدوميت حتى
يك نفر هم جلو گیرى کرد است. 
واقعيت اين است كه اپارتايد جنسى در جامعه تنها دامنگير زنان نميشود، اين را ديگر هر كودكى در
كوچه هنگام بازى با دوستانش، در خيابان و پارك و در مدرسه، و در هر لحظه اى از زندگيش،
سنگينى،دست و پا گیر بودن، و نا مأنوس بودنش با همه گوشه زواياى زندگى انسان را احساس
ميكند و عذابش ميدهد. رفع اپارتايد جنسى بايد مسئله هر انسان برابرى طلبى در جامعه باشد.
هر چند خوشبختانه مشخصا در چند سال اخير شاهد رشد چشمگير مبارزات برابرى طلبانه در جامعه
بوده ايم و موفقيتها يى نيز در به عقب نشاندن رژيم به دست امده، كه براى نمونه ميتوان به ۸ ماس هاى باشكوه و اعتراضات وسيع دانشجويان در دانشگاه هاى گوناگون بر عليه جداسازى و....... اشاره
كرد، كه نمايانگر روشن خواست و ارزوهاى انسانى ميليونها انسان در ان جامعه است. 
اما اين هنوز كافى نيست، ما هنوز با قدرت واقعقى خود به ميدان نيامده ايم، هنوز اعتراضات مشخص
ما جواب شايسته خود را از طرف بقيه هم سرنوشتهاى خودمان نميگيرد، هنوز كمترين مورد اعتراضى
سراسرى را ميتوان يافت، هنوز سازمانيافته و متشكل نيستيم، هنوز و هنوز.............
براى نمونه در اعتراض به همين مورد مشخص ميبايست دست به يك اعتراض وسيع و سراسرى ميزديم
و خواستار رفع جداسازى دختر و پسر در دانشگاه ها مى شديم و به تبديل نمودن دانشگاه به زندان
اعتراض ميكرديم و..............
ما براى كسب حقوق انسانى و پايمال شده خودمان بايد لحظه اى به رژيم امان ندهيم، بايد سنگر به
سنگر جمهورى اسلامى را عقب برانيم، و نهايتا براى هميشه به زباله دان تاريخش بيندازيم. براى تحقق اين امر بايد به قدرت و نيروى خود اعتماد داشته باشيم و با اتكا به اين قدرت و نيرو به ميدان بياييم.
اين تنها راه و  پيش شرط عبور از رژيم  اپارتايد جنسى و تحقق دنيايى عارى از تبعيض و نابرابريست.
+ نوشته شده در  Sat 15 Apr 2006ساعت 16:57  توسط فردين ارام  | 

به دليل فقر و عدم توانايي تأمين هزينه زندگي و پرداخت كرايه منزل اقدام به كشتن اعضاى خانواده
و سپس حلق آويز كردن خودم نمودم! ( اين نوشته را كنار جسدهاى بى جان خانواده اى ۸ نفره 
يافته اند).  پدر خانواده با مسموم كردن غذا عزيزترينهايش را از عذاب زندگى مى رهاند و بعد از اينكه
اخرين نفسهايشان را ميكشند و مطمئن ميشود كسى از اعضاى خانواده ديگر عذاب نخواهند كشيد
خود را نيز از عذاب مى رهاند. كسى چه ميداند، شايد حتى اگر اين كار را هم نميكرد فردا ديگر غذايى
براى نمردن، سقفى براى زيرش زندگى كردن، داروئى براى دمى  فرار از زجر بيماريهايشان و اميدى
به پس فردا رسيدن نداشته اند! .
راستى تا به حال به شرایطى كه كسى تصميم به خودكشى و بعد از ان باز شرايطى كه تصميمش را
عملى ميكند فكر كرده ايد؟ شخصا فكر نكنم به جز موارد مشخص و قابل توضيحى، فاصله زمانى
مابين مقطع تصميم اوليه تا مقطع عملى كردن آن فاصله كوتاهى باشد، جرقه هاى اوليه شايد
بعظا سالها قبل از عملى كردن آن ذهن انسان را به خود مشغول نمايند كه همين نكته فاجعه را
صد چندان دردناكتر ميكند. با نگاهى به گذشته زندگى كسانى كه دست به خودكشى زده اند
 ( اينجا اشاره من بيشتر به قربانيانيست كه بر اثر فقر دست به خودكشى ميزنند) به وضوح ميتوان
ديد كه از يك مقطع مشخص كه به احتمال زياد همان مقطع سر بر اوردن تصميم به اين كار است، تحرك
و تلاش فارق العاده اى شروع ميشود و تا نزديك عملى كردن ان به صورتى رو به  ازدياد  ادامه دارد.
واقعيت اين است كه وقتى خودكشى به عنوان يك راه حل در ذهن انسان جا خوش ميكند،كشمكش
حادى(كشمكشى چندين برابر شديدتر از كشمكشى كه در زندگى همه انسانها وجود دارد)در ذهن 
قربانى ميان زندگى باهمه زيباييها، لذتها، اروزها و دوست داشتنيهايش از يك طرف و از طرف ديگر
دردها و رنجها، فقر و فلاكت،گرسنگى و بى سر پناهى و هزارو يك مصيبت غير قابل تحمل ديگر
شروع ميشود كه اكثرا يك دوره جهد و تلاش جدى و زيادى را به همراه دارد كه نشان از علاقه شديد به
ادامه زندگي و هراس از دست دادن شانس يك زندگى ارام،بى دردسر، شاد و مرفه است. 
متأسفانه در اكثر موارد واقعيات كشنده و تلخ و غير قابل تحمل شدن زنگى، هر روز بيشتر و دردناكتر
از روز قبل منجر به پيروزى ايده خودكشى بر تلاش براى ماندن و ادامه زندگى ميشود. اينكه گويا ايده
خودكشى از بدو تولد در كسانى وجود دارد و با مرور زمان رشد ميكند و ......... يك شيادى محض است.
انسان ذاتا زندگى را دوست دارد و تنها شرايط غير قابل تحمل ميتوانند وادار به گذشتن از زندگيش كنند
 به اين ترتيب اگر قبول كنيم كه شرايط غير قابل تحمل زندگى انسان را وادار به گذشتن از نفس كشيدن
و ادامه زندگى ميكند، به اينجا ميرسيم كه نظام حاكمى كه اين شرايط غير قابل تحمل را بر زندگى انسانها تحميل ميكند مصبب تمامى حودكشيها در جامعه و به زبانى ديگر قاتل همه انسانهائيست كه
در نا اميدى مطلق دست به خودكشى ميزنند.  نمونه همين خانواده ۸ نفره را در نظر بگيريد، اگر فقط
امكان پرداخت كرايه خانه، سير كردن شكم بچه هايشان، و نهايتا اگر حتى امكان زندگى بخور و نميرى
(يعنى شرايطى كه ميليونها نفر در آن جامعه با آن دست به گريبانند) را داشتند غير ممكن بود كه از
جان عزيز خود و نازنينهايشان بگذرند. كارگرى كه ماه هاست دستمزدى دريافت نكرده، شكم خود و
اعضاى خانواده اش را چگونه سير كند؟ كودك بيمارش را چگونه درمان كند؟ كرايه الونكش را از چه
طريقى پرداخت كند؟ و..................
سالانه در ايران انسانهاى زياى مرگ را همچون مرهم ارامبخشى بر دردهاى جانكاهشان ميمالند، 
همين چند ماه قبل يك كارگر از طبقه پنجم يك ساختمان خود را به بيرن پرت كرد، در جيبش كاغذى
يافتند كه نوشته بود ديگر نميتوانم زجر كشيدن كودك بيمارم و چشمهاى ملتمسش را ببينم و.....
جمهورى اسلامى با تحميل غير قابل تحمل ترين شرايط بر زندگى مردم بانى و مصبب تمامى
خودكشيهاى۲۷ سال گذشته در ان جامعه است. تمامى موارد خودكشى در اين چند سال را بايد
 همانند ديگر جنايات دهشتناكى كه اين رژيم در حق جامعه مرتكب شده  نگاه كرد، بايد ان را همانند
قتل و عامها و نسل كشيهاى دوره حاكميت اين جنايت كاران نگاه كرد. اگر انسانها شرايط مناسبى
براى زندگى كردن داشته باشند خودكشى زمينه اى براى مطرح شدن در ذهن انسان و عملى كرن
ان نخواهد داشت. تنها راه ريشه كن كردن پديده اى به نام خودكشى تحقق دنيايست كه اساس
ان باز گرداندن اختيار به انسان است، دنيايى كه انسانها برابر زنگى ميكنند، و رفاه و اسايش و
خوشبختى انسان سر لوحه ان است. زنده باد مبارزه در راه تحقق دنيايى بهتر و گرامى باد ياد تمامى
انسانهايى كه وادارشان كردند مردن را بر زندگى ترجيح دهند.

+ نوشته شده در  Mon 10 Apr 2006ساعت 14:10  توسط فردين ارام  | 

نگاهى به وضعیت کارگران فصلى در شهر دماوند٠

شهر دماوند در شمال ایران هر ساله میزبان هزاران گارگر فصلى است که از شهرها و روستاهای کردستان برای امرار معاش در بخشى از سال عازم آنجا مى شوند جمعى از این کارگران خانواده های خود را هم همراه خود دارند و در بخشى از سال در این شهر کار مى کنند٠بخشى هم همراه با خانواده هایشان در دماوند سالها ماندگار شده اند. برای مثال در حال حاضر حدود ٤٠٠ خانواده فقط از روستای آویهنگ ژاورود سنندج در این شهر کار و زندگى مى کنند٠ کارگران ٦تا ٧ ماه در سال کار مى کنند و آن عده که قصد برگشتن به کردستان را دارند در اواخر فصل پاییز دماوند را ترک مى کنند و به کردستان بر مى گردند تعداد زیادی از این کارگران چندین ماه در سال از خانواده ، زن و بچه خود دور هستند . آنهایى که در دماوند در طول سال ماندگار مى شوند در فصل سرما بیکارند و هیچ حقوق و مزایایى ندارند و مجبورند زندگى بخور و نمیر خود را با پولى که اگر توانسته باشند در مدتى که کار کرده اند پس انداز کرده باشند مى گذرانند. مشکل مسکن هم از همان روز ورود کارگران به شهر آغاز مى شود کسانیکه مجرد هستند در گروهای ٢-تا ٦ نفره تقسیم میشوند و اتاقى را بدون کمترین امکانات اجاره کرده و زندگى جمعى مى کنند. در خیلى موارد هم خانه گیر نمى آید و کارگران مجبورند در چادر زندگى کنند٠ و یا یک عده مجبورند که کرایه سالانه اتاقى را که موفق شده اند کرایه کنند حتى اگر بخشى از سال در آنجا نیستند بپردازند برای اینکه سال بعد که بر مى گردند بى خانه نباشند٠ این جمع در میان خود تقسیم کار مى کنند حداقل دو نفر البته این به بزرگى و کوچکى گروه بستگى دارد برای امورات خانه فقط برای شب تعیین مى کنند چون روزها همه سرکارند و شب به خانه بر مى گردند ٠ بقیه اعضای گروه طبق توافقات در شهر بعد از اتمام کار روز برای اضافه کاری مى مانند ٠ مبلغى که کسب مى کنند برای امورات زندگى مشترکشان استفاده مى کنند٠کارگران فصلى بیشتر در کارهای سخت و پر از مخاطره بدون کمترین وسایل ایمنى و ساعت کار طولانى از جمله کشاورزی ، حمل و نقل ، ساختمان سازی ، چاه کنى و جوشکاری اشتغال داده مى شوند ، هر ساله چندین گارگر بر اثر کار سخت و عدم امکانات ایمنى جان خود را از دست مى دهند و تعدادی هم معلول مى شوند٠ کارگران در دو میدان اصلى شهر به اسم فلکه بالا و فلکه پایین که تقریبأ ١٠٠٠ متر از هم فاصله دارند صبح زود برای به دست آوردن کار تجمع مى کنند . خیلى از این کارگران باره ها با دست خالى بعد از ساعتها انتظار به خانه بر مى گردند . این کارگران شامل هیچ قانون کاری نمى شوند ، از بهداشت ، بیمه ، دارو و ٠٠٠ خبری نیست ٠کارگران هر سال با ابتکارات مختلف در دو میدان اصلى شهر برای اضافه دست مزد مبارزه مى کنند ، و هر سال با مبارزات پیگیر خود مبلغى را به عنوان اضافه دست مزد به صاحبان کار تحمیل مى کنند . رهبران عملى در این مبارزات نقش بزرگى ایفا مى کنند و برای به کرسى نشاندن خواست اضافه دست مزد با دیگر رهبران عملى که از بخش های دیگر ایران از جمله لرستان و بجنورد و کارگران افغانى که در این شهر کار مى کنند تماس گرفته و تبادل نظر مى کنند ٠ با وجود شرایط بد زندگى و سختى کار صمیمیت و رفاقت میان کارگران بالا است ٠ در شرایط سخت هوای همدیگر را دارند ٠ سالانه بخصوص در فصلى که کار کم است به مناسبت های مختلف دور هم جمع مى شوند و برنامه مشترک و جمعى انجام مى دهند. من در این جا از همه کارگران بخصوص فعالین گارگری مى خواهم که اخبار و گزارشات مبارزاتى و وضعیت زندگى کارگران فصلى را برای افق روشن ارسال کنند٠

با امید سالى پر بار برای همه

مختار محمدى

٢ آپریل ٢٠٠٦

+ نوشته شده در  Sun 2 Apr 2006ساعت 17:23  توسط افق روشن  | 

۳دهه حاكميت وحشيانه حكومت هار اسلامى هر صداى آزاديخواه و مترقى را خفه كرده است، زن نصف مرد محسوب ميشود، بچه ها حق و حقوقى ندارند، حق اعتصاب و تشكل جرم است، شادى و رفاه ميوه ممنوعه است، كارگران ٦ ماه و بعضا يك سال است حقوق دريافت نكرده اند، بيكارى و مصرف مواد مخدر در بين جوانها را هم به اين شرايط ضدانسانى اضافه كنيد، اين است دنيايى كه ما در ايران در آن زندگى ميكنيم. اين در حاليست كه بشر متمدن امروز با پيشرفت سريع تكنيك، اينترنت و وسايل ارتباط جمعى كار را جهت ارائه اهداف خود بمراتب ساده تر از آن كرده كه حتى تصورش براى بعضيها قابل درك نيست. استفاده از اين وسيله و نيازى فورى براى تغيير اين دنياى وارونه و ارتباط با همنوعان خود ما را بر آن داشت كه فضايى براى اعلام موجوديت خود بوجود بياوريم كه در آن نظرات، اخبار و گزارشات خود را در رابطه با اعتراضات و فعاليتهاى كارگران و مردم زحمتكش، منعكس كنيم. سانسور و خفقان جمهورى اسلامى مارا مصمم تر به انجام اين امر مهم كرده و در اين راستا سعى خواهيم كرد در زمينه هاى كارگرى، دانشجويى و اعتراضات عمومى مردم، هر آنچه در توان داريم منعكس كنيم. ما جمعى از كمونيستهاى كارگرى با سالها سابقه و فعاليت سياسى، در مناطق ژاورود و كلاترزان در ناحيه سنندج، خود را قطعا بيطرف نميدانيم. ما خود را متعلق به جنبش كمونيسم كارگرى به رهبرى حزب حكمتيست دانسته و تلاش و فعاليتهايمان در چهارچوب " يك دنياى بهتر" و اهداف اين حزب است. تقويت حزب حكمتيست و جمع شدن زير پرچم و افق منصور حكمت را در اولويت فعاليتهايمان قرار ميدهيم و معتقديم كه منشور سرنگونى حزب حكمتيست و برنامه اين حزب تنها راه رسيدن به سعادت و خوشبختي است.

                                مردم مبارز، زنان و جوانان آزاديخواه!

 پيشبرد هر امر مبارزاتى و  موفقيت در هر تلاشى كه اساس كار و اولويتش جامعه و تغير ساختارهاى اجتماعى باشد.در وحله اول و به عنوان يك قاعده، مستلزم  روابطى متقابل ميان سازماندهنده گان آن تلاش مشخص و انسانهايى كه پيشرفت و موفقيت اين تلاش را به مثابه گامى به جلو در راستاى تحقق آرزوهايشان مينگرند و يا به معنايى كار جمعى و مشترك خود انسانهاى آن جامعه در راستاى آن امر مبارزاتى و آن تلاش مشخص است، در غير اين صورت نه  پيشرفتى و نه موفقيتى در كار نخواهد بود.

 يكى از مهمترين دلايلى نيز كه ما را بر اين دشت تا اين دريچه را باز كنيم، در واقع اطمينان  و خوشبينى به استقبال گرم شما مردم مبارزى كه نزدك به ۳  دهه است دوشا دوش هم در راه تحقق جامعه اى انسانى مبارزه ميكنيم.

با افق روشن همكارى كنيد، برايش اخبار و گزارش بفرستيد، افق روشن از بيان نقطه نظرات و طرح سؤالات شما در هر زمينه اى كه باشد استقبال خواهد كرد،

ما تلاش خواهيم كرد به طور مداوم مصاحبه هايى با چهره هاى كمونيستى كه در عين حال شخصيتهاى محبوب مردم منطقه  "ژاورود و كلاترزان" هستند داشته باشيم، از نزديك و خصوصى و همچنين در مورد مسايل گوناگون با آنها گفتگو خواهیم داشت. شما نيز ميتوانيد درخواست مصاحبه با رفيقى يا رفقايى را براى افق روشن بفرستيد ما در اولين فرصت به در خواست شما جواب خواهيم داد.

اين وبلاگ را ما دو نفر: مختار محمدى و كاوه صدرى(فردين آرام) اداره ميكنيم. نوشته هايى كه زير آن امضاى "افق روشن" بيايد نوشته هاى مشترك ما هستند. در غير اين صورت  امضاى شخص  نويسنده(يعنى يكى از ما دو نفر) را خواهند داشت.                              افق روشن

+ نوشته شده در  Sun 26 Mar 2006ساعت 18:10  توسط افق روشن  |